
روزهای رفته ی سال را ورق میزنمچه خاطراتی که زنده نمی شوند.....و چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشوندو چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود...چه لبخندها که بی اختیار برلبانم نقش بست و چه اشک ها که بی اراده از چشمانم سرازیر شد.....چه لبخندها که بی اختیار برلبانم نقش بستچه اشک ها که بی اراده از...
ادامه مطلب