تقدیم به احمد راحتی توی یک دیوار سنگی دوتا پنجره اسیرندوتا خسته دوتا تنهایکیشون تو یکیشون مندیوار از سنگ سیاههسنگ سرد و سخت خارازده قفل بی صدائیبه نمای خسته ی مانمیتونیم که بجنبی زیر سنگینی دیوارهمه ی عشق من و توقصه است قصه ی دیوارها ها ها ها ها ها ها هاهمیشه فاصله بودهبین دستای من و توبا همین تلخی گذشتهشب و روزای من و توراه دوری بین ما نیستاما باز اینم زیادهتنها پیوند من و تو دست مهربونه بادهما باید اسیر بمونیمزنده هستیم تا اسیریمواسه ما رهائی مرگهتا رها بشیم میمیریمها ها ها ها ها ها ها ها ها ها هاکاشکی این دیوار خراب شهمن و تو با هم بمیریمتوی یک دنیای دیگهدستای همو بگیریمشاید اونجا توی دلهادرد بیزاری نباشهمیون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشهکاشکی این دیوار خراب شهمن و تو با هم بمیریمتوی یک دنیای دیگهدستای همو بگیریمشاید اونجا توی دلهادرد بیزاری نباشهمیون پنجره هاشوندیگه دیواری نباشه + نوشته شده در سه شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 19:35 توسط یک دوست | روزهای اخرسال...ما را در سایت روزهای اخرسال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 30
ما را در سایت روزهای اخرسال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102
ما را در سایت روزهای اخرسال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102
ما را در سایت روزهای اخرسال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 98
همون پست تبلغ کنسرت همایی
همون که میگه:گفتم ببینمت.......
انگه که دیدمت دیوانه تر شدم از ره به در شدم
وای خیلی ذوق کردم
خدایا باز از این ذوق کردن های یهویی نصیبم کن
روزهای اخرسال...ما را در سایت روزهای اخرسال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93